|
یه یارو میره تیمارستان می بینه یه دیوونه تکیه داده به دیوار و هی می گه: لیلا... لیلا... می پرسه: این آقا چشه؟ براش توضیح می دن که این آقا عاشق دختر خانومی به اسم لیلا بوده و چون بهش ندادنش، دیوونه شده. یه ذره میره جلوتر می بینه یه دیوونه ی دیگه زانوهاشو بغل کرده و هی می گه: لیلا... لیلا... یارو می پرسه: این یکی دیگه چشه؟ براش توضیح می دن که همون لیلا رو که به اون دیوونه اولی ندادن، به این یکی دادن!!!
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.»..... استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند.... آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: كدام لاستيك پنچر شده بود؟....!!!
در زمان رژیم طاغوت، مأموران ساواک یکی از شاعران شهر کاشان را به جرم اینکه در مدح شاه شعر نمی گفت، به کلانتری بردند. افسر نگهبان با دیدن شاعر گفت: مردک! چرا تا به حال در مدح اعلیحضرت شعر نگفته ای؟ شاعر که دارای شهامت زیادی بود، در جواب افسر نگهبان این بیت ناصر خسرو را خواند: من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی درّ لفظ دری را افسر نگهبان که خونش به جوش آمده بود، برخاست و دو کشیده ی آبدار به صورت شاعر نواخت؛ شاعر کتک خورده که هوا را پس دید، گفت: این طور است؟ افسر نگهبان جواب داد: از این بدتر هم خواهی دید. شاعر با گردنی کج ادامه داد: حالا که وضع این طوری است، ناچارم بگویم: من آنم که در پای خوکان بریزم مر این قیمتی دُر لفظ دری را
این شعر که توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده، نامزد دریافت جایزه بهترین شعر سال ۲۰۰۶ از سوی سازمان ملل شده است: When I born, I black And you white fellow
کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند از قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
آب کرفس را می توان به همراه آب میوه ها و سبزیجات دیگر و به صورت خام مصرف کرد.
پدر بزرگ، درباره چه مىنویسید؟ -درباره تو پسرم. امّا مهمتر از آنچه مىنویسم، مدادى است که در دست دارم و با آن مىنویسم. مىخواهم وقتى بزرگ شدى، مثل این مداد بشوى. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصى در آن ندید و گفت: این هم مثل بقیه مدادهایى است که دیدهام. پدر بزرگ گفت: بستگى دارد چطور به آن نگاه کنى. در این مداد پنج صفت هست که اگر تو هم به دست آورى براى تمام عمرت به آرامش مىرسى! صفت اول این که مىتوانى کارهاى بزرگ و با ارزشى بکنى امّا هرگز نباید فراموش کنى که دستى وجود دارد که حرکت تو را هدایت مىکند اسم این دست خداست. او همیشه باید تو را در مسیر ارادهاش حرکت دهد. صفت دوم این که باید گاهى از آنچه مىنویسى دست بکشى تا تراشیده شوى. این باعث مىشود کمى رنج بکشى اما آخرکار، نوکت تیزتز مىشود و اثرى که از خود بجا مىگذارى ظریفتر و تمیزتر مىشود. پس بدان که باید رنجهایى را تحمل کنى چرا که این رنجها باعث مىشوند موجود بهترى گردى. صفت سوم این که مداد اجازه مىدهد براى پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. تو هم بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدى نیست. در واقع براى این که خودت را در مسیر درست نگهدارى، ضرورت دارد. صفت چهارم این است که چوب یا شکل خارجى مداد مهم نیست، زغالى که داخل آن است اهمیت دارد. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. و سرانجام صفت پنجم مداد این است که همیشه اثرى از خود به جا مىگذارد. پس بدان هر کار در زندگیت مىکنى، ردّى به جا مىگذارد. پس سعى کن نسبت به هر کارى که مىکنى هشیار باشى و بدانى چه مىکنى.
موج شب است در بر آیینه ریخته لبخند می زنی و جهان تازه می شود گل کرده است پیچک خشک حیاط و باز درعشق ، پای مرد فرو می شود ز بس در هر خرابه خرمن زرین آفتاب اینها همه به یمن حضور تو است و عشق
این مطلب رو از وبلاگ رضا سلیمی گرفتم: "می گویند کشیشی در کلیسا متوجه می شود که هر روز از مقداری از شراب کلیسا دزدیده می شود. او به خادم کلیسا ظنین شده و روزی از او می خواهد که در جایگاه اعتراف کنندگان قرار گیرد وسپس از خادم می پرسد: چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟ خادم می گوید : هان؟ کشیش بار دیگر سوال می کند: گفتم چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟ خادم می گوید : هان؟ نمی شنوم چه می گویی! کشیش بازهم سوال خود را تکرار می کند. خادم می گوید : چرا لب هایت تکان می خورد ولی صدایت در نمی آید؟! خادم از جایگاه اعتراف بیرون می آید و کشیش می پرسد چرا به سوال های من جواب ندادی؟ خادم می گوید : فاصله خیلی کم است ولی نمی دانم چرا وقتی در جایگاه قرار می گیرم صدای شما را نمی شنوم. کشیش می گوید : عجب !! بگذار خودم امتحان کنم . من در جایگاه اعتراف قرار می گیرم و تو حرف بزن ببینم چطور صدا نمی آید. کشیش در جایگاه قرار می گیرد و خادم از او می پرسد: چه کسی با زن خادم رابطه ی نامشروع دارد؟ کشیش می گوید : هان؟! نمی شنوم. لب هایت تکان می خورد ولی صدایت نمی آید!
الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار داشتم فکر میکردم یه چیز ببافم که چی شد اسم وبلاگو گذاشتم "ایّام" ! ولی حقیقتش باید بگم کاملا تصادفی بود. البته شاید به خاطر علاقه وافری که به صفحه ی "روزها" تو مجله ی همشهری جوان دارم ریشه ش از اونجا نشئت میگیره. به هر حال مهم اینه که الان به لطف خدا پس از مدتها که دلم می خواست یه صفحه شخصی واسه خودم داشته باشم طوری که بتونم توش از عقایدم بنویسم٬ از سلایق شخصیم صحبت کنم و مطالبی رو که واسم جذابن و بهشون علاقمندم رو به صورت گلچین شده همه رو یه جا داشته باشم٬ امروز تونستم این وبلاگو راه اندازی کنم. از همه مهمتر چیزی که مدتها تو فکرش بودم همین تمرین نویسندگیه که اونم مهمترین پیش نیازش مطالعه ست! مطالعه! مطالعه! به این امید که با همین انگیزه بتونم سطح مطالعاتم رو بالا ببرم و یه انگیزه ای هم به بقیه ی رفقا بدم که اونام یه فکری به حال وضعیت نابسامان مطالعاتشون بکنن!
|
About![]()
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 Links
دیکشنری آنلاین
نمایندگی مجاز
ایرانشناسی |