تبليغاتX
ایام عزا و ناله و ماتم شد...
 
ایام عزا و ناله و ماتم شد...
دوشنبه 31 فروردین1388 :: 1:25 ::  نويسنده : مهران

یه یارو میره تیمارستان  می بینه یه دیوونه تکیه داده به دیوار و  هی می گه: لیلا... لیلا...

می پرسه: این آقا چشه؟ براش توضیح می دن که این آقا عاشق دختر خانومی به اسم لیلا بوده و چون بهش ندادنش، دیوونه شده.

یه ذره میره جلوتر می بینه یه دیوونه ی دیگه زانوهاشو بغل کرده و هی می گه: لیلا... لیلا...

یارو می پرسه: این یکی دیگه چشه؟

براش توضیح می دن که همون لیلا رو که به اون دیوونه اولی ندادن، به این یکی دادن!!!



یکشنبه 30 فروردین1388 :: 15:27 ::  نويسنده : مهران

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....

استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....

 آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....

 سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:

كدام لاستيك پنچر شده بود؟....!!!



شنبه 29 فروردین1388 :: 22:26 ::  نويسنده : مهران

در زمان رژیم طاغوت، مأموران ساواک یکی از شاعران شهر کاشان را به جرم اینکه در مدح شاه شعر نمی گفت، به کلانتری بردند. افسر نگهبان با دیدن شاعر گفت: مردک! چرا تا به حال در مدح اعلیحضرت شعر نگفته ای؟

شاعر که دارای شهامت زیادی بود، در جواب افسر نگهبان این بیت ناصر خسرو را خواند:

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی درّ لفظ دری را

افسر نگهبان که خونش به جوش آمده بود، برخاست و دو کشیده ی آبدار به صورت شاعر نواخت؛ شاعر کتک خورده که هوا را پس دید، گفت: این طور است؟

افسر نگهبان جواب داد: از این بدتر هم خواهی دید.

شاعر با گردنی کج ادامه داد: حالا که وضع این طوری است، ناچارم بگویم:

من آنم که در پای خوکان بریزم

مر این قیمتی دُر لفظ دری را

افسر نگهبان در این لحظه لبانش به خنده باز شده و به شاعر گفت:  آفرین! حالا باهم کنار می آییم. بعد هم دستور داد تا شاعر را آزاد کنند!


جمعه 28 فروردین1388 :: 19:18 ::  نويسنده : مهران

این شعر که توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده، نامزد دریافت جایزه بهترین شعر سال ۲۰۰۶ از سوی سازمان ملل شده است:

When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black

And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you gray
And you calling me colored??



جمعه 28 فروردین1388 :: 10:49 ::  نويسنده : مهران

 کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می تواند از قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک  دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر  آن را نمی توان در غذای دیگر مشاهده نمود.
 
برگ کرفس حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین A  (بتاکاروتن) است، در حالی که ساقه کرفس منبع ویتامین های   B6,B2, B1  ویتامین C و همچنین پتاسیم، اسید فولیک، کلسیم، منیزیم، آهن، فسفر، سدیم و چند نوع از اسیدهای آمینه ضروریست. هورمونهای گیاهی موجود در کرفس به همراه روغن های ضروری آن نه تنها طعم معطری به کرفس می دهند، بلکه در کنار بقیه املاح و ویتامین ها کرفس را به معجونی تبدیل می نمایند که در حقیقت می تواند داروی هردردی باشد.
 
آب کرفس از بروز و پیشرفت سرطان پیشگیری می کند، زیرا این سبزی حاوی هشت گروه از مواد ضد سرطان است و از پیشرفت سلولهای سرطانی در بدن و به وجود آمدن غده های دیگر جلوگیری می کند. یکی از ترکیباتی که در این زمینه نقشی مهم دارد Acetylenics است که در سرطان شناسی به وضوح شناخته شده است. اسید Phonolic موجود در کرفس و آب کرفس، نوعی هورمون را که در رشد و نمو تومورهای سرطانی نقش دارد، خنثی می کند. در ضمن آنتی اکسیدانهای قوی موجود در کرفس به رادیکالهای آزاد موجود در بدن اجازه نمی دهند به سلولها صدمه زده و در حقیقت سلولهای سرطانی بروز نمایند. 
 
کرفس و آب کرفس میزان کلسترول خون را کاهش میدهند و در نتیجه سبب سلامتی و بهزیستی قلب و عروق می شوند. Butyl Phthalate موجود در کرفس ماده شیمیایی مخصوص است که در کاهش کلسترول بد خون(LDL) نقش دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو ثابت کرده اند که با خوردن فقط دو شاخه از کرفس تازه در روز میتوان میزان کلسترول بد خون را تا هفت واحد  پایین آورد. 
 
کرفس در ازدیاد ترشح صفرا موثر بوده و این خود در سوخت و ساز کلسترول خون عملکردی چشمگیر دارد.
 
کرفس و محتویات آن به هضم و جذب مواد غذایی در بدن کمک می کند. آب کرفس به علت داشتن املاح و ویتامین ها و همچنین فیبر با کیفیت بالا از بروز یبوست جلوگیری میکند و حرکت روده ها را تنظیم می کند، در این صورت مصرف مقداری کرفس به همراه وعده های غذایی می تواند موجب بالا رفتن قدرت هضم و جذب غذا شده و مقدار زیادتری از مواد غذایی موجود در رژیم غذایی را از طریق جدار روده وارد سیستم خون و لنف کرده تا در سوخت و ساز پیچیده آنها در سلولها موثر باشد.  
 
کرفس به علت داشتن پتاسیم و سدیم خاصیت ازدیاد ادرار و دفع مواد زائد از سوخت و ساز غذا در بدن را دارد و بدینوسیله از طریق کلیه ها میزان مایعات موجود در بدن را تنظیم می کند.
 
Polyacetylene موجود در کرفس و آب کرفس  پر قدرت ترین ماده شیمیایی ضد التهاب بدن است و می تواند عوارض و دردهای مفاصل به خاطر روماتیسم یا  آرتروز، آسم، نقرس و ناهنجاریهای ریوی را کاهش دهد. در یک بررسی جالبی بر روی آب کرفس معلوم شده که ماده شیمیایی  Luteolin  می تواند شروع و عملکرد عوارض التهاب را که در مغز سرانجام می گیرد کنترل و خنثی کند و در نهایت بدن را در برابر بروز التهاب محافظت کند.
 
کرفس و آب کرفس فشار خون بالا را کاهش می دهد. این خاصیت کرفس را چینی ها از صدها سال قبل می دانستند و در درمان فشار خون از آن استفاده کرده و می کنند. نوشیدن روزی یک لیوان آب کرفس، پس از حدود یک هفته فشار خون بالا را کاهش داده، به صورتی که هیچ داروی شیمیایی چنین قدرتی را نشان نداده است. ماده شیمیایی   Phthalides موجود در کرفس سبب آرامش بافت ها و ماهیچه های بدن و عروق می گردد و نرمی و انعطاف مخصوص به آنها می دهد. به همین جهت خون به آسانی در عروق گردش کرده و به تمام بافت ها می رسد. در ضمن این ماده شیمیایی سبب کاهش ترشح هورمون استرس در بدن می شود. جالب اینکه در موقع مصرف مدام آب کرفس فشار خون در حد طبیعی باقی  میماند و بیشتر از آن کاهش نمی یابد که خود یکی از شگفتی های طبیعت این سبزی است که در کنار عوامل شناخته و ناشناخته موجود در آن اعمال بسیاری از اعضا بدن انسان را تنظیم می کند.
 
کرفس و آب کرفس از بی خوابی و بدخوابی جلوگیری می کند. این سبزی به خاطر داشتن روغن های طبیعی و ضروری و املاح و ویتامین ها و هورمونهای گیاهی سبب نوعی آرامش در بدن می شود و سیستم مغز و اعصاب را تسکین می دهد. به همین جهت خوردن کرفس به افرادی که دچار عوارض کم خوابی و بی خوابی هستند توصیه می شود.
 
اشخاصی که کرفس می خورند کمتر به خوردن مواد قندی و شیرین گرایش  پیدا می کنند. به عبارت دیگر طبیعت این سبزی به علت تمام نعمت های موجود در آن بر روی هورمون اشتها و گرایش به مواد قندی اثر گذاشته و در نهایت از زیاد شدن وزن بدن جلوگیری می کند.
 
آنهایی که با خوردن مواد شیمیایی دست به تمیز کردن اعضا بدن می زنند باید بدانند که کرفس در تمیز کردن کبد و کلیه و کیسه صفرا بی نظیر است و از بروز سنگ کلیه و کیسه صفرا نیز جلوگیری می کند. به عقیده من هر از گاهی روزه پزشکی و نوشیدن آب کرفس می تواند یک نوع خانه تکانی چشمگیر در بدن انجام دهد و درون انسان را تمیز کند.

 آب کرفس را می توان به همراه آب میوه ها و سبزیجات دیگر و به صورت خام مصرف کرد.



پنجشنبه 27 فروردین1388 :: 21:5 ::  نويسنده : مهران

پدر بزرگ، درباره چه مى‌نویسید؟

-درباره تو پسرم. امّا مهم‌تر از آنچه مى‌نویسم، مدادى است که در دست دارم و با آن مى‌نویسم. مى‌خواهم وقتى بزرگ شدى، مثل این مداد بشوى.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصى در آن ندید و گفت: این هم مثل بقیه مدادهایى است که دیده‌ام.

 پدر بزرگ گفت: بستگى دارد چطور به آن نگاه کنى. در این مداد پنج صفت هست که اگر تو هم به دست آورى براى تمام عمرت به آرامش مى‌رسى!

 صفت اول این که مى‌توانى کارهاى بزرگ و با ارزشى بکنى امّا هرگز نباید فراموش کنى که دستى وجود دارد که حرکت تو را هدایت مى‌کند اسم این دست خداست. او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.

 صفت دوم این که باید گاهى از آنچه مى‌نویسى دست بکشى تا تراشیده شوى. این باعث مى‌شود کمى رنج بکشى اما آخرکار، نوکت تیزتز مى‌شود و اثرى که از خود بجا مى‌گذارى ظریف‌تر و تمیزتر مى‌شود. پس بدان که باید رنج‌هایى را تحمل کنى چرا که این رنج‌ها باعث مى‌شوند موجود بهترى گردى.

 صفت سوم این که مداد اجازه مى‌دهد براى پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. تو هم بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدى نیست. در واقع براى این که خودت را در مسیر درست نگهدارى، ضرورت دارد.

 صفت چهارم این است که چوب یا شکل خارجى مداد مهم نیست، زغالى که داخل آن است اهمیت دارد. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سرانجام صفت پنجم مداد این است که همیشه اثرى از خود به جا مى‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگیت مى‌کنى، ردّى به جا مى‌گذارد. پس سعى کن نسبت به هر کارى که مى‌کنى هشیار باشى و بدانى چه مى‌کنى.



چهارشنبه 26 فروردین1388 :: 13:42 ::  نويسنده : مهران

موج شب است در بر آیینه ریخته
یا گیسوان توست که بر سینه ریخته؟

لبخند می زنی و جهان تازه می شود
انگار هر طرف گل و آیینه ریخته

گل کرده است پیچک خشک حیاط و باز
عطر اقاقیاست که بر چینه ریخته

درعشق ، پای مرد فرو می شود ز بس
باران عشق در شب دوشینه ریخته

در هر خرابه خرمن زرین آفتاب
گنجینه هاست بر سر گنجینه ریخته...

اینها همه به یمن حضور تو است و عشق
در کوچه ها وگرنه بسی کینه ریخته !

 محمدرضا ترکی



چهارشنبه 26 فروردین1388 :: 10:37 ::  نويسنده : مهران

این مطلب رو از وبلاگ رضا سلیمی گرفتم:

"می گویند کشیشی در کلیسا متوجه می شود که هر روز از مقداری از شراب کلیسا دزدیده می شود.

او به خادم کلیسا ظنین شده و روزی از او می خواهد که در جایگاه اعتراف کنندگان قرار گیرد وسپس از خادم می پرسد:

چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟

خادم می گوید : هان؟

کشیش بار دیگر سوال می کند:

گفتم چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟

خادم می گوید : هان؟ نمی شنوم چه می گویی!

کشیش بازهم سوال خود را تکرار می کند.

خادم می گوید : چرا لب هایت تکان می خورد ولی صدایت در نمی آید؟!

خادم از جایگاه اعتراف بیرون می آید و کشیش می پرسد چرا به سوال های من جواب ندادی؟

خادم می گوید : فاصله خیلی کم است ولی نمی دانم چرا وقتی در جایگاه قرار می گیرم صدای شما را نمی شنوم.

کشیش می گوید : عجب !! بگذار خودم امتحان کنم . من در جایگاه اعتراف قرار می گیرم  و تو حرف بزن ببینم چطور صدا نمی آید.

کشیش در جایگاه قرار می گیرد و خادم از او می پرسد:

چه کسی با زن خادم رابطه ی نامشروع دارد؟

کشیش می گوید :

هان؟! نمی شنوم. لب هایت تکان می خورد ولی صدایت نمی آید!



سه شنبه 25 فروردین1388 :: 18:53 ::  نويسنده : مهران

الهی به امید تو

نه به امید خلق روزگار

داشتم فکر میکردم یه چیز ببافم که چی شد اسم وبلاگو گذاشتم "ایّام" ! ولی حقیقتش باید بگم کاملا تصادفی بود. البته شاید به خاطر علاقه وافری که به صفحه ی "روزها" تو مجله ی همشهری جوان دارم ریشه ش از اونجا نشئت میگیره. به هر حال مهم اینه که الان به لطف خدا پس از مدتها که دلم می خواست یه صفحه شخصی واسه خودم داشته باشم طوری که بتونم توش از عقایدم بنویسم٬ از سلایق شخصیم صحبت کنم و مطالبی رو که واسم جذابن و بهشون علاقمندم رو به صورت گلچین شده همه رو یه جا داشته باشم٬ امروز تونستم این وبلاگو راه اندازی کنم.

از همه مهمتر چیزی که مدتها تو فکرش بودم همین تمرین نویسندگیه که اونم مهمترین پیش نیازش مطالعه ست! مطالعه! مطالعه!

به این امید که با همین انگیزه بتونم سطح مطالعاتم رو بالا ببرم و یه انگیزه ای هم به بقیه ی رفقا بدم که اونام یه فکری به حال وضعیت نابسامان مطالعاتشون بکنن!



درباره وبلاگ

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

و در حقيقت موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن كه قطعا در اين [يادآورى] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست!
(ابراهیم/5)



کد آهنگ