این توبه است که پاک میکند نه _ صرفا _ غُسل!؟
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند. وقتی که
او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت
برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر
است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد. هر
بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار را میکرد. اینکار
او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها
یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بیادب
چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این
دیگه خیلی پرروئی میخواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار
شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با
نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده
رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا
عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش
آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که
بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیتهایش را
با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که
خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی
عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا
معذرتخواهی نبود.

حاصل عشق مترسک به کلاغ،
مرگ یک مزرعه است...
،خداوندا...
باران رحمت تو همیشه در حال باریدن است،
تقصیر خودمان است که کاسه های خود را بر عکس گرفته ایم...!!!
دوم: به زمینی برو که مالک و خالق آن خدا نباشد؛ آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
سوم: جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند؛ آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
چهارم: آن زمان که فرشته برای قبض روح تو آمد؛ از او بخواه تا ساعتی به تو مهلت دهد، اگر توانستی مهلت بگیری آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
پنجم: آن زمان که خواستند تو را در آتش جهنم بیفکنند. بخواه تا تو را رها کنند؛ اگر خواسته ات مستجاب است آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
یادم میاد دوران راهنمایی که بودم یه روز معلم معارفمون یه حدیث گفت راجع به گناهان زبان که خیلی واسم جالب و در عین حال عجیب بود. باورم نمی شد خیلی از کارهایی که انجام میدیم و خیلی هم واسمون عادیه٬ از نظر اسلام گناه به حساب بیاد. چند سالی بود که دنبال متن کامل این حدیث می گشتم. تا اینکه بالاخره یه روز یه تبلیغات چی یه تراکت داد دستم که روش نوشته بود:
تمسّک: تور مشهد٬ سوریه٬ کربلا!
چند لحظه ای به این تبلیغ و اسم جالبش نگاه کردم و خواستم مثل بقیه تبلیغاتی که میدن دستم بندازمش دور. اما یه لحظه پشتش رو دیدم که نوشته بود:
چهل گناه زبان.
ذوق زده شدم. باورم نمیشد اینطوری حدیث رو گیرش بیارم. همون وقت یاد تبلیغ بانک ملت افتادم که از روی فیلم Secret ساخته شده بود و یارو میگفت: "شما اون چیزی رو که میخواین و بهش فکر میکنین جذب میکنین!" حالا من هم این حدیث رو جذب کرده بودم!
کامل خوندمش و سریع کاغذ رو تا کردم و گذاشتم تو جیبم تا یه جای مطمئن بنویسمش که گم نکنم و همیشه هم دم دستم باشه. الان اینجا مینویسمش که فکر میکنم هم جای مطمئنیه هم همیشه در دسترسه:
چهل گناه زبان:
1- غیبت
2- خبری را ندانسته گفتن
3- عیب جویی دیگران
4- مسخره کردن
5- فاش کردن اسرار مردم
6- رنجاندن مؤمن
7- سرزنش بیجا
8- دروغ گفتن
9- وعده دروغ
10- قسم خوردن
ادامه مطلب...
"Kites fly highest against the wind, not with it".
Winston Churchill
قانون طلايی اول: بايد زنی داشته باشيد که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگيری کند...
قانون طلايی دوم: بايد زنی داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود...
قانون طلايی سوم: بايد زنی داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شما دروغ نميگويد...
قانون طلايی چهارم: بايد زنی داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...
قانون طلايی پنجم: خيلی خيلی مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بيخبر باشند!
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را؟
غيبت نكرده اي كه شوَم طالب حضور
پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
چشم به صد مجاهده آيينه ساز شد
تا من به يك مشاهده شيدا كنم تو را
بالاي خود در آينـﮥ چشم من ببين
تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
خواهم شبي نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را
طوبي و سدره گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگِه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را
رسواي عالمي شدم از شور عاشقي
ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را
فروغي بسطامي
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
حافظ

