|
ایام عزا و ناله و ماتم شد... یکشنبه 21 تیر1388 :: 17:9 :: نويسنده : مهران
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت. نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : "هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."چهارشنبه 17 تیر1388 :: 10:20 :: نويسنده : مهران
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد. اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: '' خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟'' صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟ آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم....دوشنبه 15 تیر1388 :: 20:35 :: نويسنده : مهران
خدایا! تو می دانی چه میکشیم! پنداریم که چون شمع آب می شویم ما از مردن نمی هراسیم! اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببزند! و اگر نسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد چه باید کرد؟ از یک سو باید بمانیم تا آینده شهید شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید بشویم!!! شهید حمید رستمی 17 ساله پنجشنبه 11 تیر1388 :: 14:51 :: نويسنده : مهران
بسيار ديده ايد كساني كه بي سبب با حق، ستيز مي كنند و با آن كه حق را مي شناسند در برابر آن مي ايستند و يا آن را كتمان مي كنند. به اين معنا كه اگر در برابر آن موضع گيري منفي و يا ستيزه جويانه نداشته باشند، دست كم با نوعي خودسانسوري مي كوشند بگويند شتر ديدي، نديدي. از نظر قرآن حق ستيزي و كتمان حق و نيز خودسانسوري در برابر حق و بيان آن امري نكوهيده است. از اين رو شماري از آيات قرآني به اين مسئله توجه داشته است. نويسنده در اين نوشتار با بهره گيري از آموزه ها و تحليل و تبيين قرآني كوشيده است تا علل و آثارحق ستيزي را در حوزه هاي مختلف بيان كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
حق طلبي ، فطرت انساني
حق در لغت عربي در كاربردهاي متفاوت و متنوعي بكار رفته از جمله به معناي مطابقت و موافقت آمده و به خداوند نيز به عنوان موجودي كه براساس حكمت و فلسفه عقلاني، آفرينش را پديد آورده، حق اطلاق مي شود (مفردات الفاظ القرآن الكريم، راغب اصفهاني، ص 246) همچنين به معناي وجوب و ثبوت در برابر باطل (همان و نيز لسان العرب ج3 ص 255) آمده و به اين معنا در چهار مورد به كار رفته است مانند ايجادكننده چيزي براساس حكمت؛ شي ايجاد شده براساس حكمت؛ اعتقاد به چيزي آن گونه كه هست؛ و فعل و سخني كه به اندازه و به هنگام باشد (مفردات ص 146) ولي با اين همه، آن چه در اين نوشتار مورد توجه است سه معناي اخير آن است.
از نظر قرآن، انسان به عنوان موجودي مخلوق، گرايش به حق و حق طلبي در وي امري ذاتي است و اگر به باطل گرايش دارد همانند گرايش به نقص و كاستي، امري انحرافي و كژ روي در ذات و ماهيت طبيعي و فطري او مي باشد.
علل حق ستيزي
خداوند در آيات 71 سوره بقره و نيز 55 سوره انبياء حق جويي و حقيقت پذيري را به عنوان فطرت و طبيعت سالم انساني مطرح مي كند. در آيه اخير، حق جويي را در مشركان بت پرست نيز اثبات مي كند و علت اينكه آنان برخي از امور را به عنوان حق نمي پذيرند به سبب شك مصداق و يا تغيير در ماهيت و سرنوشت آنان مي داند وگرنه مشركان نيز به دعوت هاي پيامبران پاسخ هاي مثبت مي دادند، اگر آن را به عنوان حق تشخيص مي دادند.
از جمله مواردي كه قرآن براي حق ستيزي برخي با توجه به گرايش طبيعي و فطري آنان به حق بيان مي كند، تندخويي و برخوردهاي نادرست بيان كنندگان حق است. چنان كه عامل ديگر را نيز سنگدلي اشخاصي مي شمارد كه در برابر حق موضع گيري منفي دارند. (حج آيه 52 و 54) از ديگر عواملي كه پذيرش حق را سخت مي كند آميختگي حق و باطل با هم است كه تشخيص حق را براي برخي دشوار مي كند و اين گونه است كه به حق ستيزي رو مي آورند. خداوند بر اين اساس از عالمان و نخبگان جامعه مي خواهد براي اين كه موجبات حق ستيزي گروهي از مردم را فراهم نياورند، در بيان حق، روشنگري داشته باشند و با آميختن حق و باطل، مردم را به گمراهي و ستيز با حق نكشانند. (بقره آيه 42 و نيز آل عمران آيه 71)
در همين آيات از نقش كتمان و سانسور حق به هر شكلي و نيز به نوعي از خودسانسوري و عدم بيان حق با تحليل هاي نادرست سخن گفته شده است.
در بسياري از نشريات و نهادهاي علمي و اطلاع رساني، مشكل كتمان حق (سانسور) و عدم بيان كامل آن به انگيزه ها و علل واهي و باطل (خودسانسوري) انجام مي شود. از اين رو بسياري از مسايل حق و آموزه هاي ديني و حتي آموزه هاي قرآني كتمان مي شود و يا دچار خودسانسوري مي گردد.
در آيات قرآني آن چه اصالت دارد بيان حق است و خداوند به صراحت بيان مي كند كه از بيان حق، حيائي ندارد و استحيا در اين باره مساوي با كتمان حق و سانسور و خودسانسوري است. از نظر قرآن تنها چيزي كه بايد در بيان حق مراعات شود، حفظ ادب اجتماعي و خودداري از پرده دري است ولي اين بدان معنا نيست كه حق يا اصولا گفته نشود و يا به شكلي ناقص و نارسا بيان شود و در نتيجه شبهات بسياري بر حق و اهل حق وارد گردد.
سانسور، كتمان حق، التباس حق به باطل، تحريف و تصحيف و مانند آن از نظر قرآن، نوعي فرار از حق و يا سانسور حق است كه ريشه در جهت و يا تغيير سلامت نفس و شخصيت اين كسان دارد.
اين درحالي است كه ازنظر خداوند و در بينش قرآني، حق طلبي و حق جويي امري طبيعي و فطري هر انساني است و علل و عوامل حق ستيزي را مي بايست در جاي ديگري جست و با آن مبارزه كرد. حتي اگر اين حق ستيزي و يا كتمان آن به ظاهر ريشه در حيا و حفظ آداب اجتماعي و ديگر دستاوردهاي ظاهري داشته باشد.
خداوند در آيه 57 سوره انعام به صراحت اعلام مي كند كه خداوند حق را به طور دقيق، به كامل بي هيچ سانسور و خودسانسوري بيان مي كند و نسبت به بيان حق چنان كه بايد و شايد، حيا نداشته و بي حيايي را دراين بخش درپيش مي گيرد؛ زيرا حيا زماني بايد مراعات شود كه حق را تهديد نكند و زمينه التباس و كتمان آن را فراهم نياورد. از اين رو به صراحت مي فرمايد:والله لايستحيي من الحق (احزاب آيه 53)
درحقيقت در اين آيات و مانند آن خداوند بر لزوم بيان حق بدون شرم و حيا تاكيد كرده و اجازه نمي دهد كه به بهانه شرم و حيا، كتمان حقي انجام شده و سانسور و خودسانسوري در پيش گرفته شود؛ زيرا آن چه مهم است، بيان حق و راهنمايي مردم به سوي آن است.
از نظر قرآن خودسانسوري و سانسور حقايق و كتمان آن از مصاديق اعراض از حق و افتادن در گمراهي است و انجام اين عمل توسط مؤمنان امري نكوهيده و شگفت آور است. (يونس آيه 32) به اين معنا كه چگونه خداوند مطلبي را بي سانسور و كتمان و حيا و شرم بيان مي كند، ولي مؤمنان به هر عنواني آن را سانسور مي كنند و حق را به گوش مردم نمي رسانند و بلكه بدتر از همه به تحريف قرآن با ترجمه هاي ناروا و نارسا مي پردازند؟ زيرا به حكم آيه 213 سوره بقره ترويج و تبليغ حق خواسته خداوند و وظيفه پيامبران و به تبع آنان، تكليف و مسئوليت مؤمنان است.
قرآن در آيه 33 سوره فرقان، ارائه حق و بهترين تفسير حقيقت در برابر سخنان باطل و شبهه انگيز را شيوه درست تبليغ حق مي شمارد و از همه مي خواهد كه اين شيوه را درپيش گيرند، نه آن كه حق را سانسور و كتمان كنند و يا آن را به شكل نارسا و ناقص ارائه دهند.
عوامل و زمينه هاي حق ستيزي
با توجه به مطالب پيش گفته دانسته شده كه كتمان و سانسور حق نوعي حق ستيزي است و به قول معروف دفاع بدكردن، بدتر از دشنام و ستيزه كردن است. كسي كه به عللي چون حيا و شرم، حق را كتمان و سانسور مي كند و از بيان آموزه هاي قرآني در مراكز تبليغي دين و منابر مخصوص و صفحات ويژه آن باز مي دارد، درحقيقت گرفتار حق ستيزي است هرچند كه به بهانه حفظ حيا و شرم و ادب اجتماعي، اين ستيزه و كتمان و سانسور حق انجام پذيرد.
از ديگر علل و عواملي كه ستيزه با حق را سبب مي شود و آدمي را از مسير طبيعي انسانيت يعني حق جويي و حق طلبي دور مي سازد، مي توان به استكبار شخص اشاره كرد. انسان هاي متكبر به سبب باور بيش از اندازه خود به خود و ظرفيت هاي خويش در برابر خداوند هستي در عمل اجتماعي گرفتار استكبار مي شوند و با هرگونه مصاديق حق به ستيزه مي پردازند. خداوند در آيات 75 و 76 سوره يونس در بيان ستيزه جويي فرعون نسبت به حق، به اين عنصر به عنوان عاملي اشاره مي كند.
تعصب هاي جاهلانه به مسايل و اصول باطل و آيين هاي ناروا و نادرست از ديگر علل و عواملي است كه موجب كتمان حق، خودسانسوري و سانسور حق و ستيزه جويي با حق مي شود. آن چه درباره مؤمنان گفته شده است مي تواند مصداقي از اين معنا و مفهوم باشد؛ زيرا علت كتمان حق و خودسانسوري مطبوعاتي و رسانه اي درباره آموزه هاي وحياني به ويژه در برخي حوزه ها چون حوزه هاي مسايل جنسي و حق و حقوق مردم و ظلم هاي دولتمردان و يا نهادهاي دولتي و انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر از سران كشوري و لشكري، مي تواند آيين هاي بزرگداشت ناروا از سران و دفاع از اشراف و سران قوم، يا حفاظت بر اصول حيا و شرم و مانند آن باشد كه در آيه 43 سوره سبا به عنوان عامل و زمينه ساز كتمان و ستيزه با حق مطرح شده است.
از ديگر علل و عواملي كه قرآن براي كتمان حق و ستيزه نسبت به آن بيان مي كند، جرم و جنايت است. كساني كه خود گرفتار جرم و جنايت و خيانتي هستند براي اين كه در آب گل آلود حق و باطل ماهي بگيرند، حاضر نمي شوند تا حق چنان كه هست با شفافيت مطرح شود و حقيقت چهره خويش را بنماياند. از اين رو قرآن مجرمان را به عنوان حق ستيزان معرفي مي كند. آيات بسياري به اين مهم توجه مي دهد كه مي توان به آياتي چون 8 سوره انفال و 75 و 76 و 82 سوره يونس و آيات 74 تا 78 سوره زخرف اشاره كرد.
در اين آيات به خوبي نشان داده شده است كه يكي از علل حق ستيزي را مي توان در جرم افراد پي گيري و ردگيري كرد. اصولا انسان هاي مجرم مي كوشند تا حق، خودنمايي نكند تا بتوانند در كمال آرامش در پس ابري ضخيم و آميخته از حق و باطل، كارهاي خويش را پيش برند. اين گونه است كه همواره از تحقيق و تفحص نهادهاي نظارتي فرار مي كنند و امر به معروف و نهي از منكر را ناخوش دارند و به ستيزه با هرگونه تفكر شفاف سازي مي پردازند.
عامل ديگري كه قرآن براي حق ستيزي و كتمان حق بيان مي كند حسادت برخي از افراد است. حسادت موجب مي شود تا شخص به انكار حق بپردازد و يا حتي به مبارزه با آن برخيزد. بسيار ديده شده است كه دوستان و بستگان و آشنايان تنها به سبب حسادت، از حق گويي پرهيز مي كنند و حتي مطالب و مسايل را به گونه اي ديگر جلوه مي دهند. از اين رو خداوند در آيه 109 بقره حسادت افراد نسبت به ديگران را يكي از علل و عوامل حق ستيزي و كتمان حق و سانسور و خودسانسوري معرفي و مطرح مي كند.
آيه 43 سوره سبا عامل مهم ديگر را كه موجب مي شود افرادي به جنگ و ستيزه با حق اقدام كنند، كفر مي شمارد؛ زيرا كفر به معناي پوشاندن حق است و افرادي كه كافر هستند، همواره در انديشه آن هستند كه حق آشكار نشود تا بتوانند كارهاي خويش را پيش برند.
دست يابي به متاع دنيوي (بقره آيات 174 تا 176) نفاق (توبه آيه 48) شرك (انبياء آيه 112) تعصب هاي اهل كتاب (بقره آيه 176) و حسادت هاي آنان (بقره آيه 109) و تغيير در برخي از مواضع اهل حق (بقره آيه 144) از ديگر علل مصداقي و عوامل عيني است كه قرآن براي كتمان حق و حق ستيزي افراد بيان مي كند.
آثار حق ستيزي
خداوند در آيات 174 تا 176 سوره بقره حق ستيزي به انگيزه دست يابي به متاع دنيوي را در پي دارنده عذاب دردناك در آخرت مي شمارد و در آيات 5 و 6 سوره انعام و 5 سوره غافر تشريح مي كند كه بسياري از امت هاي پيشين به سبب حق ستيزي و يا كتمان حق و سانسور و تغيير و تحريف و مانند آن دچار هلاكت و عذاب هاي سخت در دنيا شده اند.
بر اين اساس مي توان گفت كه حق ستيزان از اهل كتمان و سانسور و خودسانسوري بايد مواظب باشند تا خشم خدا را در دنيا به جان خويش نخرند و گرفتار عذاب هاي دنيوي و يا اخروي نشوند.
خداوند در آيات 60 و 61 آل عمران كساني را كه در برابر حق لجاجت مي ورزند و به تكذيب آن مي پردازند به عنوان ملعون مي شمارد و آنان را مستحق لعن و نفرين مي داند و به آنان هشدار مي دهد كه با اين كار از رحمت خداوندي دور خواهند شد.
حق ستيزي موجب مي شود تا انسان ها نسبت به ديگري روش هاي نابهنجار رفتاري در پيش گيرند و بي جهت مردم را به اموري متهم سازند. ازاين رو خداوند در آيات 69 و 70 سوره مؤمنون حق ستيزي را عامل متهم سازي ديگران به امور ناروا و نادرست و باطل مي شمارد.
انحراف در بينش و نگرش و ارائه تفسيرهاي غلط و ناروا از مسايل، از جمله آثار حق ستيزي افراد است كه در آيات 5 و 6 سوره انعام به آن اشاره شده است. اين مسئله را مي توان به شكل بارز در احزاب و جناح بندي هاي سياسي جست وجو كرد؛ زيرا حق ستيزي آنان موجب مي شود تا تفاسير نادرستي از كارها و عملكرد ديگران ارائه دهند و همواره از يك زاويه ديد بسته به مسايل بنگرند و آن را تحليل و تفسير كنند.
محاجه با حق و مباهله با اهل آن (آل عمران آيات 60 و 61)، گرايش به كفر و افزايش آن (مؤمنون آيات 69 و 70)، گرفتار شدن در گمراهي و ضلالت (بقره آيات 174 و 176)، محروميت از خودسازي و تزكيه نفس و بهره مندي از ياري خداوند در تزكيه آن (همان) و نيز محروميت از لطف و توجه و محبت ويژه خداوندي (همان) از ديگر آثاري است كه خداوند در قرآن براي حق ستيزي بيان داشته است.
هر يك از اين آثار، خود آثار و تبعات و پيامدهاي ديگري به دنبال دارد كه پرداختن به همه آنها در اين نوشتار كوتاه ممكن نيست. از اين رو به همين مقدار بسنده مي شود. باشد با تصحيح در رفتار خويش، از حق ستيزي به هر شكلي خودداري كرده و از تزكيه الهي و رحمت و فضل خداوندي خود را محروم نسازيم ولو اين كه اين حق ستيزي را به عنوان سانسور و خودسانسوري و حيا و ادب اجتماعي و مانند آن انجام دهيم. منبع: روزنامه کیهان چهارشنبه 10 تیر1388 :: 17:11 :: نويسنده : مهران
نیشکر بر بند بند خویش خنجر بسته است
تا بدانی هیچ نوشی در جهان بی نیش نیست...
سه شنبه 9 تیر1388 :: 15:50 :: نويسنده : مهران
ما موجودات خاكي نيستيم كه به بهشت مي رويم. ما موجودات بهشتي هستيم كه از خاك سر بر آورده ايم... دکتر حسین الهی قمشه ای پنجشنبه 4 تیر1388 :: 16:16 :: نويسنده : مهران
در ابتدای سال 1360، درست در فضایی مشابه فضای همین روزها و به دنبال شدت
گرفتن اختلافات میان بنیصدر و شهید رجایی، بنیصدر با طرح شعار «بنبست»
و «رفراندم» میكوشید آنها را پلی برای رسیدن به اهدافش كند! در مقابل این
طرح شخصیتهای سیاسی موضعگیریهای متفاوتی داشتند. از همة اینها جالب
توجهتر و خواندنی تر موضع آقای سید محمد خاتمی در برابر پیشنهاد مزورانه
و عوامفریبانة آن روز بنیصدر در خصوص رفراندم است كه در واقع مقصود اصلی
این نوشتار نیز توجه به همین فراز از تاریخ بعنوانی یك عبرت تاریخی
میباشد! آیت الله شهید بهشتی (در رنجنامة تاریخی خود خطاب به حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ 22 اسفند 1359) میگوید: دو بینش از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با یكدیگر دچار تعارض تضاد شده و فتنه ها و تنشهای فراوانی از قبل این تعارض در جامعه ایجاد گردید: «یك بینش معتقد و ملتزم به
فقاهت و اجتهاد، اجتهادی زنده و پویا و در عین حال سخت ملتزم به وحی و
تعبد در برابر كتاب و سنت و در مقابل بینش خودباخته و واداده در برابر
مظاهر تجدد زندگی به اصطلاح مدرنیسم غربی و از همه خطرناكتر التقاط زده و
مذبذب و غیرشفاف كه در پی اندیشهها و برداشتهای بینابین كه نه بكلی از
وحی بریده است و نه انچنان كه باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند»
(نقل به مضمون)
پس تعجب نباید كرد كه دعوا
همان دعوای قدیمی است و همانگونه كه به قول امام- در پیام تاریخی پذیرش
قطعنامه-، «جنگ ما، جنگ
حق و باطل، جنگ مستضعف و مستكبر، جنگ فقر و غنا و در یك كلام جنگ اسلام
ناب محمدی (ص) با اسلام آمریكایی است كه از آدم تا خاتم ادامه دارد»،
دعواها و منازعات امروز ما نیز در واقع صورت دیگری از همان منازعه میان خط
امام و حزبالله با لیبرالهای ذوب شده در آمریكا و خودباختگان غرب باور در
خلال سالهای 58 تا 60 بوده است.
و لذاست كه از قضا
شباهتهای عجیب و عبرت آموز فراوانی در این قضایا به چشم میخورد و گویا صدق
این گزاره هر چه بیشتر عیان میگردد كه «تاریخ تكرار می شود» و این فرمایش
جاودان امیرالمؤمنین (ع) به عینه متجلی میشود كه «هر آن كس كه از تاریخ
گذشتگان عبرت نیآموزد، پس خود عبرت آیندگان خواهد شد!»
در ابتدای سال 1360، درست
در فضایی مشابه فضای همین روزها و به دنبال شدت گرفتن اختلافات میان
بنیصدر و نخستوزیر مكتبی، شهید رجایی و نیز اختلاف میان بنیصدر و مجلس
شورای اسلامی و بلاتكلیف ماندن برخی از وزارتخانهها، بنیصدر با طرح شعار
«بنبست» و «رفراندم» میكوشید آنها را پلی برای رسیدن به اهدافش كند! از این رو چنین مطرح كرد كه «كشور
به بن بست رسیده! و سالم ترین راه بدون بحران این است كه همه موافقت كنند
تا به مردم مراجعه كنیم و با رأی عمومی، آنچه باید بشود، بشود.»
وی در توجیه پیشنهاد خود
با عوام فریبی خاصی میگفت: «اگر میزان رأی ملت است در یك محیط آرام، این
مردم را عاقل و بالغ و هوشیار تلقی بكنند و جواب معقول بدهند والا ناسزا
گفتن ما را از میدان به در نمیكند، من مشیرالدوله نیستم كه در بروم.
اگر میزان رأی ملت است و
من به عنوان رئیس جمهور موقعیت خودم را در خطر میبینم، حق دارم پیشنهاد
بكنم این میزان اظهار بشود یا خیر؟ اگر چنین حقی دارم، آقا جواب من تهدید
است؟
ما در این جمهوری
پذیرفتهایم كه انقلاب كردیم. برای این كه رژیمی سر كار بود كه مردم را به
حساب نمیآورد و رأی آنها را نمیپذیرفت. ما گفتیم نه، مردم حق دارند و
كشور مال مردم است، میزان هم رأی مردم است... خوب اگر این این طور است،
بگذارید رأی مردم معلوم بشود.»
پس از طرح این ادعا،
روزنامههای زنجیرهای وارد ماجرا شدند و با حمایت همهجانبه از این
پیشنهاد، چنین وانمود كردند كه تنها راه نجات كشور از «بنبست»، مراجعه به
آرای عمومی است.
یك روز پس از این پیشنهاد، روزنامه میزان، وابسته به نهضت آزادی نوشت: «برای حل مسائل كشور، به آرای عمومی مراجعه كنیم.»
پس از آن، نشریه رنجبر نیز
با بنیصدر و روزنامههای همفكر او همآوا شد و نوشت: «به اعتقاد ما این
رفراندم فرصتی خواهد بود تا بار دیگر مردم ما كه تنفر كامل خود را از دار
و دسته مستبد حاكم كنونی به طور روزمره نشان میدهند، خواست و عزم خود را
به حراست از استقلال و آزادی و دیگر دستاوردهای انقلاب وسیعاً اعلام و
بركناری دولت رجایی و سرنگونی دستگاه مستبدین حاكم را رسماً خواستار شوند.»
در پاسخ به این دعاوی
زیادهخواهانه و غیرقانونی، حضرت امام به صراحت موضعگیری نموده و در
سخنرانی تاریخی خود در مورخ 6 خرداد 1360 (همان سخنرانی معروف «غلط میكنی
قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد!» كه این ایام و در جریان
اغتشاشات و قانون شكنیهای آشوبگران سبز و در پاسخ به زیاده خواهیهای رهبر
آنان، میرحسین موسوی بیشتر شنیدیم) فرموده بودند:
ملت مىخواهد كه قوانین اسلام دراین مملكت پیاده بشود. ملت این همه زحمت كشیده است كه دین اسلام را برقرار كند در یك مملكتى كه صدها سال و در این اخیر پنجاه سال كوشش شد به اینكه اسلام را كنار بگذارند؛ كوشش شد به اینكه روحانیت را كنار بگذارند و تضعیف كنند. ملت روحانیت را به تَبع اسلام مىخواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم برخلاف اسلام بكند، آن هم یك ساواكى است. فرقى نمىكند. بدتر از ساواكى هم هست! «نمىشود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط مىكنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از كسى پذیرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداریم. نمىتوانى قبول نداشته باشى.» و خلاصه كلام امام اینكه:
«اشتباه
میكنید، شما به بنبست رسیدهاید، مملكت اسلام به بنبست نمیرسد. ملت،
من و تو نیستیم، ملت آنها هستند كه در جبهه هستند، در كوچه و بازار هستند.
اگر پا از اسلام كنار بگذارید، این كاسبها كه اینجا نشستهاند، با تمام
قوا با شما مخالفت میكنند.»اما از همة جالب توجهتر و خواندنی تر موضع آقای سید
محمد خاتمی در برابر پیشنهاد مزورانه و عوامفریبانة آن روز بنیصدر در
خصوص رفراندم است كه در واقع مقصود اصلی این نوشتار نیز توجه به همین فراز
از تاریخ بعنوانی یك عبرت تاریخی میباشد! این آقای خاتمی كه امروز سردمدار جریان القای بحران و
تفرقهافكنی در جامعه گردیده و در راستای تحقق منویات دوستان غربی و تئوری
پردازان آمریكایی خود! دیكتاتورمآبانه به نفی عامدانه همهپرسی باشكوه ملت
در 22 خرداد و ششمین «نه» قاطع ملت به جریان تجدیدنظرطلب متبوع وی و شكست
مفتضحانة مدعیان اصلاحات برآمده و در صدد فرافكنی و انتقال بحران مشروعیت
و بن بست شكنندة حاكم بر جریان لیبرالهای تجدیدنظرطلب به كل جامعه بوده و
در این راستا پیشنهاد بی پایه و اساس و غیرقانونی برگزاری همهپرسی دربارة
مشروعیت دولت منتخب ملت! را مطرح كرده است، در سال 60 و در مقام
نمایندگی ولی فقیه در روزنامه كیهان طی سه شماره «یادداشت» در این
روزنامه، با اشاره به پیشنهاد بنی صدر، هرگونه بنبست را منتفی دانسته و
در رد ادعای بنی صدر چنین نوشته بود:
«احترام به افكار و آرای
عمومی، گردن نهادن به قانون مورد قبول مردم است و هرگونه وسیلهسازی از
افكار عمومی با ایجاد جو كاذب تبلیغاتی ، پشت كردن به مردم و بی احترامی
به آرای آنان است. طرح مسألهای به نام «بنبست» نیز چیزی جز یك هیاهو كه
به ایجاد جو، آنگاه سوء استفاده از احساسات مردم میانجامد، نیست، زیرا:
اولاً، بنبست
در جایی است كه ملاك مشترك برای رفع اختلاف و كشف حق و باطل وجود نداشته
باشد؛ در حالی كه قانون اساسی، این خونبهای گرانقدر شهیدان اسلام كه به
تصویب امت و تأیید امام رسیده است، در دست ماست.
چرا ما به خود
حق میدهیم كه تمام ملت را در خود خلاصه شده ببینیم و اختلاف میان مسئولان
رده بالا را اختلاف میان مردم به حساب آوریم و سختگیریهای غیرقانونی خود
را به صورت یك «بنبست» معرفی كنیم و برای شكستن این بنبست موهوم بر روی
قانون اساسی پل بزنیم؟!
ثانیاً، در ورای قانون،
امام امت هست كه مشروعیت قانون و مقامات قانونی نیز مرهون رهبری اسلامی
اوست. رهبری كه در نفسگیرترین تنگناها با موضعگیریهای قاطع خویش،
انقلاب را به پیش رانده است و حضور او در صحنه، حتی به نیرومندترین
قدرتهای شیطانی روزگار كه تمام تلاش خویش را مصروف در بند نگه داشتن
ایران میكردند، اجازه نداده است كه برای این مردم و این انقلاب «بنبست»
ایجاد كنند؛ چرا نتواند با اتكا به پشتیبانی بیدریغ این مردم، مشكلات این
چنانی را كه پارهای ان را «بنبست» به حساب میآورند، از سر راه بردارد؟!
تا امام هست و
قانون اساسی وجود دارد، بنبستی پیش روی ملت نیست. بنبست هنگامی به وجود
میآید كه پیوند میان امام و ملت را بگلسند و قانون را از اعتبار بیندازند.»
وی سپس راهكار قانونی برای خروج از بنبست را ارائه میدهد و میگوید:
«هنگامیكه
اختلاف ناشی از ابهام در قانون اساسی باشد، به حكم همین قانون و به استناد
رأی مردم و تصویب امام، تنها شورای نگهبان است كه با تفسیری كه به دست
میدهد، میتواند تكلیف را روشن كند و هیچ كس و هیچ مقام دیگر حق صدور حكم
در این باره را ندارد و اگر حكمی از سوی شورای نگهبان صادر شد، هیچ كس
نباید از آن سرباز زند... و احترام به رأی ملت، دقیقاً گردن نهادن به
مصوبات آن چنانی است.» فاعتبروا یا اولی الابصار! درباره وبلاگ ![]() و در حقيقت موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن كه قطعا در اين [يادآورى] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست! (ابراهیم/5) موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
||