تبليغاتX
ایام

ایام

دور از چشم بزرگترها؛ بله!/ دردهای خاکستری


بلاهای امروزت ناشی از همان بله کافی شاپت است!؟


از وبلاگ: دردهای خاکستری

+نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت7:27توسط مهران | |

قانون طلايی اول: بايد زنی داشته باشيد که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگيری کند...

قانون طلايی دوم: بايد زنی داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود...

قانون طلايی سوم: بايد زنی داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شما دروغ نميگويد...

قانون طلايی چهارم: بايد زنی داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...

قانون طلايی پنجم: خيلی خيلی مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بيخبر باشند!

+نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت11:10توسط مهران | |

یه یارو میره تیمارستان  می بینه یه دیوونه تکیه داده به دیوار و  هی می گه: لیلا... لیلا...

می پرسه: این آقا چشه؟ براش توضیح می دن که این آقا عاشق دختر خانومی به اسم لیلا بوده و چون بهش ندادنش، دیوونه شده.

یه ذره میره جلوتر می بینه یه دیوونه ی دیگه زانوهاشو بغل کرده و هی می گه: لیلا... لیلا...

یارو می پرسه: این یکی دیگه چشه؟

براش توضیح می دن که همون لیلا رو که به اون دیوونه اولی ندادن، به این یکی دادن!!!

+نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت1:25توسط مهران | |

این مطلب رو از وبلاگ رضا سلیمی گرفتم:

"می گویند کشیشی در کلیسا متوجه می شود که هر روز از مقداری از شراب کلیسا دزدیده می شود.

او به خادم کلیسا ظنین شده و روزی از او می خواهد که در جایگاه اعتراف کنندگان قرار گیرد وسپس از خادم می پرسد:

چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟

خادم می گوید : هان؟

کشیش بار دیگر سوال می کند:

گفتم چه کسی شراب های کلیسا را می دزدد؟

خادم می گوید : هان؟ نمی شنوم چه می گویی!

کشیش بازهم سوال خود را تکرار می کند.

خادم می گوید : چرا لب هایت تکان می خورد ولی صدایت در نمی آید؟!

خادم از جایگاه اعتراف بیرون می آید و کشیش می پرسد چرا به سوال های من جواب ندادی؟

خادم می گوید : فاصله خیلی کم است ولی نمی دانم چرا وقتی در جایگاه قرار می گیرم صدای شما را نمی شنوم.

کشیش می گوید : عجب !! بگذار خودم امتحان کنم . من در جایگاه اعتراف قرار می گیرم  و تو حرف بزن ببینم چطور صدا نمی آید.

کشیش در جایگاه قرار می گیرد و خادم از او می پرسد:

چه کسی با زن خادم رابطه ی نامشروع دارد؟

کشیش می گوید :

هان؟! نمی شنوم. لب هایت تکان می خورد ولی صدایت نمی آید!

+نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت10:37توسط مهران | |