تبليغاتX
ایام

ایام

در ابتدای سال 1360، درست در فضایی مشابه فضای همین روزها و به دنبال شدت گرفتن اختلافات میان بنی‌صدر و شهید رجایی، بنی‌صدر با طرح شعار «بن‌بست» و «رفراندم» می‌كوشید آنها را پلی برای رسیدن به اهدافش كند! در مقابل این طرح شخصیتهای سیاسی موضع‌گیری‌های متفاوتی داشتند. از همة اینها جالب توجه‌تر و خواندنی تر موضع آقای سید محمد خاتمی در برابر پیشنهاد مزورانه و عوامفریبانة آن روز بنی‌صدر در خصوص رفراندم است كه در واقع مقصود اصلی این نوشتار نیز توجه به همین فراز از تاریخ بعنوانی یك عبرت تاریخی می‌باشد!

آیت الله شهید بهشتی (در رنجنامة تاریخی خود خطاب به حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ 22 اسفند 1359) میگوید: دو بینش از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با یكدیگر دچار تعارض تضاد شده و فتنه ها و تنشهای فراوانی از قبل این تعارض در جامعه ایجاد گردید:

«یك بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی زنده و پویا و در عین حال سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر كتاب و سنت و در مقابل بینش خودباخته و واداده در برابر مظاهر تجدد زندگی به اصطلاح مدرنیسم غربی و از همه خطرناكتر التقاط زده و مذبذب و غیرشفاف كه در پی اندیشه‌ها و برداشتهای بینابین كه نه بكلی از وحی بریده است و نه انچنان كه باید و شاید در برابر آن متعبد و پایبند» (نقل به مضمون)
پس تعجب نباید كرد كه دعوا همان دعوای قدیمی است و همانگونه كه به قول امام- در پیام تاریخی پذیرش قطعنامه-، «جنگ ما، جنگ حق و باطل، جنگ مستضعف و مستكبر، جنگ فقر و غنا و در یك كلام جنگ اسلام ناب محمدی (ص) با اسلام آمریكایی است كه از آدم تا خاتم ادامه دارد»، دعواها و منازعات امروز ما نیز در واقع صورت دیگری از همان منازعه میان خط امام و حزب‌الله با لیبرالهای ذوب شده در آمریكا و خودباختگان غرب باور در خلال سالهای 58 تا 60 بوده است.
 
و لذاست كه از قضا شباهتهای عجیب و عبرت آموز فراوانی در این قضایا به چشم میخورد و گویا صدق این گزاره هر چه بیشتر عیان می‌گردد كه «تاریخ تكرار می شود» و این فرمایش جاودان امیرالمؤمنین (ع) به عینه متجلی می‌شود كه «هر آن كس كه از تاریخ گذشتگان عبرت نیآموزد، پس خود عبرت آیندگان خواهد شد!»
 
در ابتدای سال 1360، درست در فضایی مشابه فضای همین روزها و به دنبال شدت گرفتن اختلافات میان بنی‌صدر و نخست‌وزیر مكتبی، شهید رجایی و نیز اختلاف میان بنی‌صدر و مجلس شورای اسلامی و بلاتكلیف ماندن برخی از وزارتخانه‌ها، بنی‌صدر با طرح شعار «بن‌بست» و «رفراندم» می‌كوشید آنها را پلی برای رسیدن به اهدافش كند! از این رو چنین مطرح كرد كه «كشور به بن بست رسیده! و سالم ترین راه بدون بحران این است كه همه موافقت كنند تا به مردم مراجعه كنیم و با رأی عمومی، آنچه باید بشود، بشود
 
وی در توجیه پیشنهاد خود با عوام فریبی خاصی می‌گفت: «اگر میزان رأی ملت است در یك محیط آرام، این مردم را عاقل و بالغ و هوشیار تلقی بكنند و جواب معقول بدهند والا ناسزا گفتن ما را از میدان به در نمی‌كند، من مشیرالدوله نیستم كه در بروم.
 
اگر میزان رأی ملت است و من به عنوان رئیس جمهور موقعیت خودم را در خطر می‌بینم، حق دارم پیشنهاد بكنم این میزان اظهار بشود یا خیر؟ اگر چنین حقی دارم، آقا جواب من تهدید است؟
 
ما در این جمهوری پذیرفته‌ایم كه انقلاب كردیم. برای این كه رژیمی سر كار بود كه مردم را به حساب نمی‌آورد و رأی آنها را نمی‌پذیرفت. ما گفتیم نه، مردم حق دارند و كشور مال مردم است، میزان هم رأی مردم است... خوب اگر این این طور است، بگذارید رأی مردم معلوم بشود.»
 
پس از طرح این ادعا، روزنامه‌های زنجیره‌ای وارد ماجرا شدند و با حمایت همه‌جانبه از این پیشنهاد، چنین وانمود كردند كه تنها راه نجات كشور از «بن‌بست»، مراجعه به آرای عمومی است.
 
یك روز پس از این پیشنهاد، روزنامه میزان، وابسته به نهضت آزادی نوشت: «برای حل مسائل كشور، به آرای عمومی مراجعه كنیم.»
 
پس از آن، نشریه رنجبر نیز با بنی‌صدر و روزنامه‌های همفكر او هم‌آوا شد و نوشت: «به اعتقاد ما این رفراندم فرصتی خواهد بود تا بار دیگر مردم ما كه تنفر كامل خود را از دار و دسته مستبد حاكم كنونی به طور روزمره نشان می‌دهند، خواست و عزم خود را به حراست از استقلال و آزادی و دیگر دستاوردهای انقلاب وسیعاً اعلام و بركناری دولت رجایی و سرنگونی دستگاه مستبدین حاكم را رسماً خواستار شوند.»
 
در پاسخ به این دعاوی زیاده‌خواهانه و غیرقانونی، حضرت امام به صراحت موضعگیری نموده و در سخنرانی تاریخی خود در مورخ 6 خرداد 1360 (همان سخنرانی معروف «غلط می‌كنی قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد!» كه این ایام و در جریان اغتشاشات و قانون شكنیهای آشوبگران سبز و در پاسخ به زیاده خواهیهای رهبر آنان، میرحسین موسوی بیشتر شنیدیم) فرموده بودند:
 
«ملت ایران رأى داده است به جمهورى اسلامى؛ هرچه زحمت داشته و توان داشته است در طَبق اخلاص گذاشته است، گفته ما اسلام را مى‏خواهیم؛ شما اگر با اسلام بد هستید، خوب تشریف ببرید اروپا و امریكا و هرجا دلتان مى‏خواهد، آنجا زندگى كنید! یا همین جا زندگى كنید و اگر ملت را مى‏خواهید، هى نگویید كه «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با دیگرى. من اگر یك كلمه‏اى بر خلاف اسلام بگویم، همین ملت مى‏ریزند و من را از بین مى‏برند. ملت اسلام را مى‏خواهد. ملت شخص نمى‏خواهد. شخص‌پرست‏ نیست ملت.

ملت مى‏خواهد كه قوانین اسلام دراین مملكت پیاده بشود. ملت این همه زحمت كشیده است كه دین اسلام را برقرار كند در یك مملكتى كه صدها سال و در این اخیر پنجاه سال كوشش شد به اینكه اسلام را كنار بگذارند؛ كوشش شد به اینكه روحانیت را كنار بگذارند و تضعیف كنند. ملت روحانیت را به تَبع اسلام مى‏خواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم برخلاف اسلام بكند، آن هم یك ساواكى است. فرقى نمى‏كند. بدتر از ساواكى هم هست!

«نمى‏شود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از كسى پذیرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداریم. نمى‏توانى قبول نداشته باشى.
»
 
و خلاصه كلام امام اینكه:

«اشتباه می‌كنید، شما به بن‌بست رسیده‌اید، مملكت اسلام به بن‌بست نمی‌رسد. ملت، من و تو نیستیم، ملت آنها هستند كه در جبهه هستند، در كوچه و بازار هستند. اگر پا از اسلام كنار بگذارید، این كاسب‌ها كه اینجا نشسته‌اند، با تمام قوا با شما مخالفت می‌كنند.»
اما از همة جالب توجه‌تر و خواندنی تر موضع آقای سید محمد خاتمی در برابر پیشنهاد مزورانه و عوامفریبانة آن روز بنی‌صدر در خصوص رفراندم است كه در واقع مقصود اصلی این نوشتار نیز توجه به همین فراز از تاریخ بعنوانی یك عبرت تاریخی می‌باشد!
این آقای خاتمی كه امروز سردمدار جریان القای بحران و تفرقه‌افكنی در جامعه گردیده و در راستای تحقق منویات دوستان غربی و تئوری پردازان آمریكایی خود! دیكتاتورمآبانه به نفی عامدانه همه‌پرسی باشكوه ملت در 22 خرداد و ششمین «نه» قاطع ملت به جریان تجدیدنظرطلب متبوع وی و شكست مفتضحانة مدعیان اصلاحات برآمده و در صدد فرافكنی و انتقال بحران مشروعیت و بن بست شكنندة حاكم بر جریان لیبرالهای تجدیدنظرطلب به كل جامعه بوده و در این راستا پیشنهاد بی پایه و اساس و غیرقانونی برگزاری همه‌پرسی دربارة مشروعیت دولت منتخب ملت! را مطرح كرده است، در سال 60 و در مقام نمایندگی ولی فقیه در روزنامه كیهان طی سه شماره «یادداشت» در این روزنامه، با اشاره به پیشنهاد بنی صدر، هرگونه بن‌بست را منتفی دانسته و در رد ادعای بنی صدر چنین نوشته بود:
 
«احترام به افكار و آرای عمومی، گردن نهادن به قانون مورد قبول مردم است و هرگونه وسیله‌سازی از افكار عمومی با ایجاد جو كاذب تبلیغاتی ، پشت كردن به مردم و بی احترامی به آرای آنان است. طرح مسأله‌ای به نام «بن‌بست» نیز چیزی جز یك هیاهو كه به ایجاد جو، آنگاه سوء استفاده از احساسات مردم می‌انجامد، نیست، زیرا:
اولاً، بن‌بست در جایی است كه ملاك مشترك برای رفع اختلاف و كشف حق و باطل وجود نداشته باشد؛ در حالی كه قانون اساسی، این خونبهای گرانقدر شهیدان اسلام كه به تصویب امت و تأیید امام رسیده است، در دست ماست.
چرا ما به خود حق می‌دهیم كه تمام ملت را در خود خلاصه شده ببینیم و اختلاف میان مسئولان رده بالا را اختلاف میان مردم به حساب آوریم و سختگیری‌های غیرقانونی خود را به صورت یك «بن‌بست» معرفی كنیم و برای شكستن این بن‌بست موهوم بر روی قانون اساسی پل بزنیم؟!
 
ثانیاً، در ورای قانون، امام امت هست كه مشروعیت قانون و مقامات قانونی نیز مرهون رهبری اسلامی اوست. رهبری كه در نفس‌گیرترین تنگناها با موضع‌گیری‌های قاطع خویش، انقلاب را به پیش رانده است و حضور او در صحنه، حتی به نیرومندترین قدرت‌های شیطانی روزگار كه تمام تلاش خویش را مصروف در بند نگه داشتن ایران می‌كردند، اجازه نداده است كه برای این مردم و این انقلاب «بن‌بست» ایجاد كنند؛ چرا نتواند با اتكا به پشتیبانی بی‌دریغ این مردم، مشكلات این چنانی را كه پاره‌ای ان را «بن‌بست» به حساب می‌آورند، از سر راه بردارد؟!
 
تا امام هست و قانون اساسی وجود دارد، بن‌بستی پیش روی ملت نیست. بن‌بست هنگامی به وجود می‌آید كه پیوند میان امام و ملت را بگلسند و قانون را از اعتبار بیندازند.»
 
وی سپس راهكار قانونی برای خروج از بن‌بست را ارائه می‌دهد و می‌گوید:
«هنگامیكه اختلاف ناشی از ابهام در قانون اساسی باشد، به حكم همین قانون و به استناد رأی مردم و تصویب امام، تنها شورای نگهبان است كه با تفسیری كه به دست می‌دهد، می‌تواند تكلیف را روشن كند و هیچ كس و هیچ مقام دیگر حق صدور حكم در این باره را ندارد و اگر حكمی از سوی شورای نگهبان صادر شد، هیچ كس نباید از آن سرباز زند... و احترام به رأی ملت، دقیقاً گردن نهادن به مصوبات آن چنانی است.»

فاعتبروا یا اولی الابصار!
منبع: http://www.irdc.ir/fa/content/7545/default.aspx

+نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت16:16توسط مهران | |

این مطلب برگرفته از وبلاگ محمدرضا زائری(نمایندگی مجاز) در مورد مسائل انتخابات و حوادث و اتفاقات پس از آن است که به نظرم خیلی جالب اومد:

رویدادهای جاری کشور بسیار مهم هستند و هر موضعی که داشته باشیم نمی‌توانیم اهمیت آنها را نادیده بگیریم و نتایج و پیامدهای متنوع و گسترده‌ای هم خواهند داشت. ضربه بزرگی به جمهوری‌اسلامی و به‌طور خاص ولایت‌فقیه وارد شده است و حمله و تخریب هیأت‌های مذهبی و مجالس اهل‌بیت و تقدس‌زدائی از علایق مذهبی مردم نیز پس از این شدت خواهد گرفت (این دو محور سال‌هاست در دستور کار دشمن قرار داشته و دارد.)

در این شرایط مهم‌ترین مساله حفظ اساس نظام و تایید ولایت‌فقیه است. گرچه در کیفیت این موضوع اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی معتقدند باید نظام را حفظ کرد ولو با گلوله و برخی دیگر می‌گویند باید طوری عمل کرد که نیازی به گلوله نباشد. اگر چنین بود امیرمؤمنان دست به شمشیر می‌برد و مسیر تاریخ را عوض می‌کرد و مسلم‌ابن‌عقیل دشمن را غافلگیر نموده و جلوی حادثه کربلا را می‌گرفت!

 

پس از این اتفاقات مختلف و متنوعی در فضای فرهنگی و اجتماعی ما خودنمایی خواهد کرد که نیاز به توجه جدی دارد.

 

دو خط قوی در کشور در اثر این حوادث قدرت گرفته و رونق می‌یابند، یکی دینداری غیرسیاسی و سنتی و دیگری بی‌دینی و سکولاریسم.

 

جریان بی‌اعتمادی به مسئولان نظام تقویت شده و موج مهاجرت جوانان به خارج از ایران تشدید می‌شود و بی‌تردید باید به‌جای شعارهای حماسی و برخورد جاهلانه به مطالعه عمیق و بررسی و تحلیل شرایط آینده کشور پرداخت.

 

بعضی از دوستان در این موقعیت با خونسردی می‌گویند: «اسلام از این مشکلات و دشمنی‌ها زیاد دیده، خدا خودش حفظ می‌کند.» و من پاسخ می‌دهم: «بله، شک نداریم، اما به هزینه قتل امیرمؤمنان و شهادت امام‌ حسین علیه‌السلام!... خدا حفظ می‌کند اما ضربه دشمن و خطر هم به اجازه همان خدا رخ می‌دهد.»

 

آنچه رخ داد مسلماً نمی‌تواند فقط ‌و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگی‌ها و زخم‌دیدگی‌ها و مشکلات متراکم مردم در طی سال‌های گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریب‌گران ایجاد کرده است. نمی‌توان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلال‌گران و اغتشاش‌گرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیروی‌انتظامی به‌عنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهین‌آمیز بعضی مسئولان قوه‌مجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوه‌قضائیه و... همه به مرور بر حرارت این  آتش زیر خاکستر بیافزاید.

 

مشکل این است که با سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در سال‌های اخیر نسل جدید بسیار تغییر کرده و مخاطبان خیلی عوض شده‌اند اما مدیران جامعه همچنان با تفکر و روش و روحیه سی سال پیش تصمیم می‌گیرند و حرف می‌زنند و حکومت می‌کنند. مخاطب با اینترنت و موبایل و ماهواره و... زندگی می‌کند و مدیر در فضای جوانی خود به‌ سر می‌برد.

 

سال‌ها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و... خرج کرده‌ایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم.

 

بخشی از اعتراضات موجود سوءاستفاده دشمن و اغتشاش و آشوب بود... قبول، اما بخشی دیگر اعتراضات و پرسش‌ها و مطالبات مردمی است. این وضعیت را هوشمندان و صاحب‌نظران از سال‌ها پیش تشخیص می‌دادند و می‌گفتند اما... حال این مریض را پزشکان حاذق با اولین نگاه می‌فهمیدند اما مدیران بیمارستان جامعه که تجربه و دانش کمتری داشتند باید خونریزی و حمله قلبی را می‌دیدند تا باورشان شود. این مریض حالا وضع خود را به خوبی نشان داده. اگر تا پیش از این هرگونه اعلام خطر به حساب سیاه‌نمایی و توطئه گذاشته می‌شد حالا دیگر باید این صدا را شنید و برای حل مشکلات فکری کرد. گرچه ضربات سنگین و خطرات گسترده‌ای وجود دارد اما همچنان هم برای نجات این مریض وقت هست.

 

البته طبیعی است رهبرمعظم‌انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.

 

اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند... اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم می‌پاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد...

 

متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر می‌بینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولی‌فقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید به‌عنوان یک سمبل حفظ می‌شد... اما در همان‌حال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمی‌فهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...

 

این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس می‌بینیم رفتارها و واکنش‌ها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کرده‌اند و گویی راستی‌راستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحان‌الله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و این‌گونه کشورداری به سرانجامی خطرناک می‌رسد. اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.

 

برای واردشدن به این بحث خاطره و نقلی از امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه را نقل می‌کنم (هر دو فقط با یک واسطه و نقل به‌مضمون) برای تاکید بر اعتدال و رفتار میانه در برخورد با شرایط فعلی، نه تندروی و تصور اینکه دوران روحانیت و دین به‌سرآمده و نه کندروی و خوش‌خیالی و گمان اینکه ما هر چه خطا کنیم خدا تعهد دارد باز هم ناشی‌گری و جرم ما را بپوشاند:

 

نخست از استاد عزیز و نازنینم حضرت آقای عبدالحسین حائری حفظه‌الله (نوه شیخ مؤسس حائری یزدی بزرگ) شنیدم که فرمود:  «زمانی‌که خواستم به تهران بروم و حوزه قم را ترک کنم برای خداحافظی به نزد آقای خمینی رفتم، ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: دیگر شرایط عوض شده، مردم دیگر آن اقبال سابق را به روحانیت ندارند و اگر بخواهیم کاری بکنیم دیگر در لباس روحانیت موقعیت چندانی وجود ندارد. ایشان گفت: نه، این‌طور نیست، این ظاهر قضیه است... مردم در عمق وجودشان به روحانیت عقیده دارند و نباید این ظواهر باعث شود که فکر کنید اساس مذهبی و دینی مردم از دست رفته است»، ایشان می‌گفت سال‌ها بعد معلوم شد این تیزبینی و آینده‌نگری ایشان چه‌قدر دقیق بوده است.

 

و دیگر نکته‌ای که از استاد بزرگوارم حضرت آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی زیدعزه (از مهم‌ترین و نزدیک‌ترین شاگردان حضرت امام و مرجع تقلید ساکن تهران) شنیدم که فرمود: زمانی‌که می‌خواستم از نجف برگردم خدمت امام رسیدم و در ضمن صحبت ایشان به وضع بحرانی ایران در آستانه انقلاب اشاره کرده و فرمودند: «فلانی، رضاخان هر چه کرد نتوانست روحانیت و دین را نابود کند، پسرش و غیر او هم نمی‌توانند، اما اگر قرار باشد کسی بتواند این خود روحانیت است! اگر قرار باشد کسی دین و روحانیت را نابود کند خود ما هستیم نه کسی دیگر، خطر از خودمان است» و اشاره داشتند به اینکه خود عمامه‌به‌سرها نگران‌کننده‌تر هستند.

 

اینک در این شرایط نه باید بیهوده امیدوار بود و بی‌خیال شد و به خبرهای صداوسیما دل خوش کرد مثل همیشه، و نه باید ترسید و دستپاچه شد. باید نگران بود آن‌قدر که تکان بخوریم و نباید آن‌قدر بترسیم که از آینده ناامید شویم.

 

حالا چه باید کرد؟

 

اما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد. من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می‌کردم گفتنش به سود کیست؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...

 

باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیه‌السلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...) و مگر مبنای اساسی ولایت‌فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی‌نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تأمل می‌شد و شرح می‌گردید و فهمیده می‌شد... و جواب مفصلش از دید من این‌که:

 

در کوتاه مدت:

 

ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...].

ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.

ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.

ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.

ـ تغییر روش جدی صداوسیما.

ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.

ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.

 

در میان مدت:

 

ـ بسترسازی برای آزادی‌های گسترده اجتماعی.

ـ اجرای بعضی مطالبات که در برنامه‌های کاندیداها ذکر شده بود مثل توجه بیشتر به اقوام و اقلیت‌ها.

ـ برنامه‌ریزی وسیع برای تفاهم و محبت ملی و تصحیح تصوری که از رهبری و روحانیت و بسیج برای برخی ایجاد شده از یک طرف و تصوری که به عنوان آشوبگران و اوباش و اخلالگران از کلیت معترضین به وجود آمده و در نتیجه نوعی فضای دوقطبی خطرناک و مسموم را شکل داده است.

 

در دراز مدت:

 

ـ برنامه‌ریزی برای تربیت نیروی انسانی.

ـ سرمایه‌گذاری در حوزه‌های تربیت رسانه‌ای و تربیت آموزشی و توجه جدی به آموزش‌وپرورش.

ـ دخالت کمتر روحانیت در امور اجرایی و مسئولیت‌های سیاسی.

 

به این ترتیب نظام از یک‌طرف از کلیت موضع خود عدول نکرده و ضعف نشان نمی‌دهد و از طرف دیگر به مردم می‌گوید: صدای اعتراض شما شنیده شد و حق شماست که تغییر و تحولی جدی در سطوح مختلف شاهد باشید.

 

این پوست‌اندازی و خانه‌تکانی بعد از سی سال یک ضرورت است و خواسته بسیاری از مردم حتی کسانی‌که به خیابان‌ها نیامده‌اند. فراوانند کسانی‌که به آقای احمدی‌نژاد هم رای داده‌اند اما بر همین موضعند لیکن اعتراض علنی نمی‌کنند برای اینکه از سوءاستفاده دشمن می‌ترسند همان‌طور که بسیارند کسانی‌که در جمع معترضین به خیابان آمده‌اند لیکن راه‌حلی جز زیر سقف نظام اسلامی و ولایت‌فقیه نمی‌خواهند. و البته فرصت برای همین راه‌حل‌ها هم چندان طولانی نیست. این مریض خسته هنوز قابل مداواست اما اگر بازهم به او توجه نشود و درمان‌های اورژانسی انجام نشود و خون به جسم او نرسد معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد. و ضرورتاً از یک انقلاب سخن نمی‌گویم. من معتقدم چنان‌که مقام‌معظم‌رهبری همیشه فرموده‌اند خطر بی‌اعتنایی و دلسردی و بی‌تفاوتی مردم کمتر از کودتا و انقلاب نیست.

 

اگر مردم ببینند کسی به افکار عمومی اعتنا نمی‌کند و به رأی آنان توجه ندارد احساس توهین می‌کنند. اگر این دوره مثلاً رئیس‌جمهوری دوباره آقای مشایی را به‌عنوان معاون خود منصوب کند و آقای کردان را دوباره به مجلس معرفی نماید و دوباره...  چه حالی خواهند داشت؟

 

طبیعی است که بخشی از فکرها و راه‌حل‌ها را هم به دلایل [...] ذکر نکرده‌ام و البته معلوم است که گفتن و نگفتنش فایده‌ای ندارد. متأسفانه معمولاً کسانی‌که کاری به دست دارند اساساً معتقدند مشکلی وجود ندارد که حل بخواهد و کسانی هم که مشکل را درک می‌کنند دستشان به جایی نمی‌رسد، پس قصه ‌همان است که گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست... آنچه البته به جایی نرسد فریاد است...

 

این ظرفیت جوان و پرجوش و خروش مگر در خانه ‌روزنامه‌نگاران جوان مدیریت نمی‌شد؟ با همین نماد سبز؟ اولین نشریه الکترونیک ایران؟ همین شعارها و... مگر همین ظرفیت عظیم در خدمت نظام و در زیر سقف قانون‌اساسی و ولایت‌فقیه نبود؟  مگر چه مطالبه‌ای داشت؟ برخی از همین مدعیان امروز چه کردند؟  توی دادگاه به من می‌گفتند بگو توطئه دشمن بوده! و خودت را خلاص کن... بگذریم...

 

اما بخش دوم این مطلب مربوط است به نکاتی که دوستان در کامنت‌ها اشاره کرده یا نظر داده‌اند و بدون ترتیب و ذکر سؤال‌ها به آن‌ها می‌پردازم و دیدگاه خودم را می‌نویسم.

 

امام راحل یک مبنای روشن به همه ما دادند و آن اینکه هر وقت دشمن از شما خشنود شد بفهمید خطا کرده‌اید... امروز به‌راحتی می‌توان فهمید دشمنان ایران و انقلاب‌اسلامی از چه چیزی راضی‌اند و از چه چیزی ناخشنود می‌شوند. حجم غیرعادی پوشش خبری قضایای ایران و موضعی مثل اینکه انقلاب به پایان رسیده و کودتا شده و ولایت‌فقیه خاتمه یافته و ایده امام‌خمینی بعد از سی سال شکست خورده چه معنایی دارد؟ نوع پوشش خبری سی‌ان‌ان و... چنان است که گویی جنگ جهانی سوم رخ داده! این غریب نیست؟

 

هرکسی موضع می‌گیرد و حرف می‌زند باید این را بفهمد و تشخیص دهد. وهرچه مسئولیت او بیشتر، حساسیت شرایطش بیشتر. 

 

حاشیه: لینک برنامه پانوراما در کانال «العربیة».

+نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت14:41توسط مهران | |